خاکستری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
همیشه یه خانومی هست تو اتوبوس که باید جامو باهاش عوض کنم. دیگه تک صندلی نمیگیرم از این به بعد که خیالم از اول راحت بشه
عمو زنجیرباف - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
عمو زنجیرباف، زنجیرتو بنازمچشم منو انجیرتو بنازم... پ.ن: حسین پناهی
صورتی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
بابام میگه اخیرا دو بار تو خواب گریه کرده بعد بلند شده دیده چشاش خیسه. تصورش خیلی خنده داره برام
قرمز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
عمو زنجیرباف، زنجیرتو بنازمچشم منو انجیرتو بنازم...
سیاه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
کی بردم خراب شده بعضی از دکمه هاش کار نمیکنه از جمله حرف الف. باید با کی برد مصنوعی خود ویندوز تایپ کنم. تا بخوام یه چیزی بنویسم پدرم در میاد
طوسی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
روزی روزگاری مرد مهربونی با خانواده اش در یک روستایی زندگی می کردند. این مرد دختری داشت و یه همسایه ای داشتند که پسر همسایه دخترش رو می خواست. ولی پسر همسایه پسر بدی بود و دخترش اونو نمی خواست. وقتی د
مادرانه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
اگه مثلا به مادرم بگم :"مامان! ما داریم فلان چیزو می سازیم تو شرکت" بهم میگه: "اول درساتو بخون دکترا و پست دکتراتو بگیر و بعد استاد دانشگاه شو بعد هرکاری می خوای بکن!"کلا تعریفش از مهندس فرق داره
خداحافظی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:40
دیگه نمی نویسم. اگه بدی دیدید حلال کنید خدانگهدارتون
نارنجی - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 22:22
موقع غروب تنهایی خیلی می چسبهمخصوصا اگه هندزفری تو گوشت باشه و به آهنگ سنتی مشتی گوش بدی و یه لیوان چای خوش رنگ کنارت باشه
نیلی - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 22:22
کلمات حق آزادی زیادی برا خودشون قائل اند. اگه زندانیشون کنی اذیتت میکنن و اگه رهاشون کنی باهات مهربون میشن